3 – جوانی ، ازدواج و همسر ابوطالب4
4 – نسب همسر ابوطالب4
5 – رسولخدا(ص) در خانهی ابوطالب و فاطمه4
6 – فاطمه مادر حضرت علی(ع)4
7 – اسلام فاطمه بنت اسد4
8 – فاطمه بنت اسد در قرآن4
9 – هجرت به مدینه4
10 – وفات4

11 – فرزندان ابوطالب4
12 – سرپرستی ابوطالب از پیامبر4
13 -آئین ابوطالب قبل از بعثت پیامبر4
14 – آئین نیاکان پیامبر اسلام (ص)4
15 – ایمان عبدالمطلب4
16 – ایمان ابوطالب پیش از بعثت‏4
17 – یکتا پرستى ابوطالب پیش از بعثت.4
18 – ایمان ابوطالب پس از بعثت‏4
19 – پشتیبانی از پیامبر4
20 – شعب ابیطالب4
21 – وفات ابوطالب4
فصل چهارم : ایمان ابوطالب4
1 – ایمان ابوطالب از نظر پیامبر4
2 – ایمان ابوطالب ا ز نظر ائمه اطهار4
3 – ابوطالب هرگز بت نپرستید:4
4 – آثار و اشعار بجا مانده از ابوطالب دال بر ایمان وی4
5- اشعار علماء در مورد ایمان ابوطالب4
6 – شش دلیل بر ایمان ابوطالب (ع)4
7 – دلائل ایمان ابوطالب‏ از نظر علامه جعفر مرتضی عاملی4
8 – ایمان ابوطالب از نظر علماء اهل تسنن4
فصل پنجم : شبهات طرح شده و پاسخ آنها4
1 – حدیث ضحضاح4
2 – اشکالات سندی حدیث ضحضاح4
3 – مخالفت حدیث ضحضاح با قرآن:4
4 – نفی تخفیف عذاب بر کفار:4
5 – نفی شفاعت از کفار و مجرمین:4
6 – حدیث ضحضاح مخالف با سنت نبوی4
تصاویر4
منابع4
مقدمه
ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف ، عمو و حامی پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و پدر حضرت على (علیه السلام) ، حدود هشتاد و چند سال قبل از هجرت و‏ سى و پنج سال قبل از تولد پیامبر(ص در خانه پدرش عبدالمطلب (شیبه الحمد)1 متولد شد. نام وى عبدمناف و به نقلى عمران ، و به جهت فرزند بزرگش طالب به “ابوطالب” مشهور شد. ابوطالب رئیس خاندان بنى هاشم و وارث دو منصب مهم رفادت (مهماندارى حاجیان) و سقایت (آب رساندن به حاجیان) بود.
بعد از نبوت برادر زاده اش محمد (صلى الله علیه وآله وسلم با تمام وجود به حمایت از وى پرداخت و در محاصره اجتماعى و اقتصادى بنى هاشم توسط قریش با مسلمانان به “شعب ابوطالب” رفت و کمی پس از پایان یافتن محاصره در اثر رنج و سختى ، در ماه ذى القعده یا شوال سال دهم (سه سال قبل از هجرت) وفات یافت2.
ابوطالب در میان قریش مشهور به سخاوت بود ، و به سبب درایت و عدالت ونفوذ کلام ، قبایل عرب در مکه وى را به داورى اختیار می‏کردند.3 در عصر جاهلیت نخستین کسى بود که سوگند در شهادت براى اولیاى دم را بنا نهاد و بعدها اسلام نیز این امر را امضا کرد.4. وى در عصر جاهلیت از پلیدى ها دورى می‏گزید و به شیوه پدرش شراب را بر خود حرام کرده بود. 5
به خاطر بغض نواصب و بنی امیه با علی امیرالمومنین (علیه السلام ) بحث پیرامون ایمان ابوطالب پدر گرامی حضرت علی را مطرح کرده اند و بدون شک طرح آن از سوی عده ای خاص و با اهدافی خاصی صورت گرفته است به طوری که در سالهای اخیر هجمه های سازمان یافته در شبکه های ماهواره ای و سایت های اینترنتی شدت یافته و با ساختن فیلم ها و کلیپ های توهین آمیز به حضرت ابوطالب در صدد تضعیف پایه های اعتقادی تشیع هستند که نوعا توسط وهابیون افراطی برنامه ریزی می شود ولی شیعه اجماع بر ایمان آن حضرت داشته و دارد لکن ما در این مقاله در صدد بررسی روایات تاریخی و شواهد و قرائن بر آن برآمده و در حد توان و گنجایش این مقال مطالبی را به عنوان ایمان ابوطالب از نگاه فریقین با راهنمائی حجه الاسلام والمسلمین استاد دکتر محرمی خدمت خوانندگان محترم تقدیم می کنیم امید است مورد قبول حق تعالی و خشنودی امام زمان قرار بگیرد .
فصل اول : کلیات
1 – مساله
1 – مساله ، اثبات ایمان ابوطالب ابن عبد المطلب در زمان حیات خود به پیامبر اکرم است و برای تبیین مساله لازم است در ابتدا معنای ایمان و اسلام توضیح داده می شود و سپس تاریخ زندگانی ابوطالب و روایات و تاریخ اسلام و کلام اندیشمندان اسلام بررسی می شود .
2 – نکته ای که لازم است به آن اشاره شود این است که هیچکدام از دانشمندان در مورد ایمان ابوطالب و از دست دادن آن ایمان بحثی را مطرح نکرده اند بلکه آنچه مورد نزاع است فقط اثبات ایمان آوردن ابوطالب است .
2 – سوال اصلی
سوال اصلی این است که آیا ابوطالب ابن عبد المطلب در زمان حیات خود به پیامبر اکرم (ص) ایمان آورده است یا نه ؟
3 – سوالهای فرعی :
1 – ایمان به چه معناست و با اسلام چه تفاوتی دارد ؟
2 – رابطه ابوطالب با پیامبر و بالعکس چگونه بوده است ؟
3 – آیا زندگی ابوطالب موحدانه بوده است ؟
4 – چه شبهاتی در رابطه با ایمان ابوطالب مطرح شده است ؟
4 – پیش فرض مساله
1 – منظور از بحث در باره ایمان ابوطالب ، ایمان به معنای اعم ( یعنی اسلام ) است نه ایمان به معنای اخص که در مقابل اسلام قرار دارد .
2 – موضوع بحث فقط اثبات ایمان ابوطالب در زمان حیات است نه از دست دادن ایمان قبل از وفات که البته در خصوص ایمان آوردن وی و از دست دادن آن ایمان قبل از وفات هیچکدام از دانشمندان بحثی را مطرح نکرده اند و اصولا خارج از بحث می باشد .
ما در این مقاله در صدد تحلیل و بحث پیرامون ایمان ابوطالب به اسلام و پیامبر قبل از وفات وی می‏باشیم و در این خصوص روایات و منابع تاریخی را مورد بررسی قرار خواهیم داد .
5 – فرضیه
با توجه به تحقیقات فراوان تاریخی باید گفت که :
اولا : ابوطالب در زمان پیامبر به وی ایمان آورده است .
ٍٍثانیا : علمای شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که بحث ایمان در مورد ابوطالب به معنای عام آن است که همان آوردن اسلام و داشتن ایمان قلبی است .
ثالثا : پیامبر رابطه بسیار حسنه ای با ابوطالب داشته است و مدارک و شواهد تاریخی گویای رابطه بسیار خوب پیامبر و ابوطالب و بلعکس می باشدو همچنین پیامبر در مقاطع مختلف جملاتی بیان فرموده که بیانگر ایمان ابوطالب است .
رابعا : شبهات مطرح شده در رابطه با ایمان ابوطالب با اغراض خاص سیاسی و حسادت های قومی و تعصبهای جاهلی مطرح شده است و پاسخ این شبهات با استناد به ادله روائی و تاریخی داده شده است .
6 – پیشینه بحث
بحث مربوط به ایمان ابو طالب وتشکیک در اسلام آن بزرگوار از ابتدا جریان داشته است و بد خواهان همواره در مقام این بوده اند که او را بی ایمان ونا مسلمان معرفی نمایند و در برخی از کتب اهل تسنن6 جملاتی در مورد حضرت ابوطالب دیده می شود که حکایت از کم لطفی یا کینه نویسندگان آن کتاب ها نسبت به شخصیت حضرت ابو طالب علیه السلام دارد. جای شک نیست که اگر اندکی از ادله ایمان و اسلام ابوطالب است، درباره هر فرد دیگری آمده بود، همگی بالاتفاق اسلام و ایمان او را تصدیق می کردند؛
به گفته سید بن طاووس مخالفان در مسلمان شمردن هیچ کس آن اندازه سخت گیرى نکرده اند که در مورد مسلمان بودن ابوطالب سخت گیرى کرده اند ، زیرا روش آنان این است که با استناد به خبرهاى واحد افراد را مسلمان می شمارند 7
در باره ایمان آن حضرت کتابهاى مستقلى نوشته شد و علماى بزرگ عامه و خاصه این موضوع را مورد توجه قرار داده، و به طور مبسوط از آن بحث نموده‏اند و صدها حدیث و نظرهاى مثبت در ایمان آن حضرت در منابع اسلامی ثبت و ضبط است؛ چنان که علامه مجلسى(ره) بیش از یکصد و پانزده صفحه، و با بیان هشتاد و پنج حدیث در این مورد، این مسئله مسلّم تاریخى را مورد امعان‏نظر قرار داده، و دیدگاه‏ها و منابع بزرگ اهل سنت را نیز نقل نموده است8.
همچنین صاحب الغدیر در جلد هفتم و هشتم کتابش، صدها حدیث را از منابع معتبر (شیعه و سنى)، همراه با اعترافات محققین و مورخین آنان نقل نموده، و در بیش از یکصد و ده صفحه به تحقیق این مطالب پرداخته است و با آن آگاهى و اشراف محققانه خود، از شخصیت مظلوم تاریخ، ابوطالب،
دفاع نموده است9.
علما و اندیشمندان و محققان اهل “سنت” نیز کم و بیش و به طور پراکنده در کتابهاى خود به ایمان حضرت “ابوطالب” اشاره نموده و معمولا نتیجه مثبت گرفته‏اند؛ هر چند بعضى‏ها نتوانسته‏اند بغض و دشمنى خود را نسبت به ولایت على(ع) و پدر بزرگوارش نادیده بگیرند .
در این میان به نظر می‏رسد که ابن ابى الحدید، بیش از دیگران به این موضوع پرداخته و احادیث و قضایاى بسیار جالبى را نقل نموده، که براى افراد حقجو سودمند است 10 بیش از سه‏هزار شعر از ابوطالب، در مدح رسول خدا نقل شده است .
علمای شیعه و سنی برای اثبات اسلام ایشان و بیان صحیح تاریخ ، کتابهائی را به رشته تحریر در آورده‏اند که برخی از آنها به شرح زیر است :
1 – ایمان ابوطالب ، احمدبن قاسم از روات شیعی،
2 – ایمان ابوطالب ، ابی علی کوفی از مشایخ اجازه، متوفی 346قمری،
3 – ایمان ابوطالب ، سیدبن طاوس از علمای بزرگ شیعه، متوفی 664قمری.
4 – “اسنی المطالب فی ایمان ابی طالب” از علامه احمد دحلان مفتی شافعیه (عالم سنی مذهب)،
5 – “اثبات اسلام ابی طالب” از محمد معین حنفی (عالم سنی مذهب )،
6 – “ایمان ابی طالب” از شیخ مفید، متوفی 413 قمری ،
7 – “ابوطالب مومن قریش” از استاد شیخ عبدالله قطیفی.
8 – فضل أبی‏طالب و عبدالمطلب و أب النبى عبدالله ابن النبی، سعد بن عبدالله اشعرى قمی متوفّى (299، 301 ه‍)،.11
9 – ایمان أبی‏طالب، ابوعلى کوفى احمد بن محمّد عماره متوفى (346 ه‍)،.12
11 . ایمان أبی‏طالب، ابونعیم على بن حمزه بصرى تمیمی لغوى، متوفى (375 ه‍)،.13
12 . منى الطالب فى ایمان أبی‏طالب، ابو سعید محمّد بن احمد بن حسین خزاعى نیشابورى. 14
13 . البیان عن خیره الرحمن فى إیمان أبی‏طالب و آباء النبی، ابوالحسن على بن بلال بن ابى معاویه
مهلّبى ازدى.15
14 . إیمان أبی‏طالب، احمد بن قاسم. 16
15 . إیمان أبی‏طالب، ابوالحسین احمد بن محمّد بن احمد بن طرفان کندى جرجانى، متوفى (450 ه‍).17
16 . الحجه على الذاهب إلى تکفیر أبی‏طالب، ابوعلى شمس الدین سید فخار بن معد موسوى، متوفى (630 ه‍)، که اخیراً چاپ شده است.
17 – إیمان أبی‏طالب،ابوالفضائل احمد بن طاووس حسنى، متوفى (673 ه‍)، که آن را در بناء المقاله العلویه ذکر کرده است.
18 . منیه الطالب فى إیمان أبی‏طالب سید حسین طباطبایى یزدى حائرى، متوفى (1306 ه‍)، که به طبع رسیده است.
19 . بغیه الطالب فى إیمان أبی‏طالب، مفتى شریف سید محمّد عباس تسترى هندى، متوفى (1306 ه‍).
20. مقصد الطالب فى إیمان آباء النبى و عمّه أبی‏طالب ،شمس العلماء میرزا محمّد حسین گرگانى، که طبع شده است.
21 . القول الواجب فى إیمان أبی‏طالب، شیخ محمّد على بن میرزا جعفر على فصیح هندى،.18
22 . إیمان أبی‏طالب و أحواله و أشعاره ،میرزا محسن فرزند علامه میرزا محمّد تبریزى،.19
23 – شیخ الأبطح او أبوطالب، سید محمّد على آل شرف الدین عاملى، که در بغداد طبع شده است.
24 – الشهاب الثاقب لرجم مکفّر أبی‏طالب ،شیخ میرزا نجم الدین فرزند میرزا محمّد طهرانى،.20
25 – مواهب الواهب فى فضائل أبی‏طالب ،شیخ جعفر بن محمّد نقدى، ، که در نجف اشرف به طبع رسیده است.
26 – ایمان أبی‏طالب، ابومحمّد سهل بن احمد بن عبدالله دیباچى.21
27 – أبوطالب مؤمن قریش ،عبدالله خنیزى حجازى، که اخیراً به طبع رسیده است، و وهابیان او را به جهت این کتاب زندانى نموده و حکم اعدام او را صادر کردند.22
ابن ابى‏الحدید، مورخ و دانشمند معروف اهل سنت، در ضمن شرح فداکارى‏هاى حضرت ابوطالب، می ‏گوید: “یک نفر از علماى شیعه درباره ایمان ابوطالب کتابى نوشت و نزد من آورد که من تقریضى بر آن بنویسم ، من به جاى تقریض این اشعار را که شماره آنها به هفت بیت می ‏رسد، در پشت کتابش نوشتم، که مضمون بخشى از آنها چنین است:
” هرگاه ابوطالب و فرزندش على(ع) نبودند، هرگز اسلام قد راست نمی ‏کرد؛ پدر در مکه از آن حمایت کرد و فرزند در یثرب (مدینه)، جانش را نثار کرد.” 23 او در راه حفظ پیامبر(ص) لحظه‏اى از پا ننشست و سه سال دربه‏درى و زندگى در کوه‏ها و درّه‏ها را بر ریاست و سیادت مکّه ترجیح داد.
او راضى بود تمام فرزندانش کشته شوند؛ ولى پیامبر(ص) زنده بماند.
در هنگام مرگ به فرزندان خود گفت: من محمد را به شما توصیه می ‏کنم؛ زیرا او امین قریش و راستگوى عرب، و حائز تمام کمالات است؛ آئینى آورد که دل‏ها بدان ایمان آورد.
حجت‏الاسلام والمسمین محمدمهدی صباحی رییس “مؤسسه تحقیقاتی حضرت ابوطالب(ع)” در گفتگو با خبرنگار ابنا گفته است :
“تا جایی که ما رصد کرده‏ایم در 300 منبع از کتاب‏های تاریخی شیعه و سنی، از فدارکاری‏ها و ایثارگری‏های ابوطالب سخن گفته شده است؛ چه راجع به شعب ابوطالب؛ چه راجع به وفات ایشان و حضرت خدیجه که حضرت رسول الله(ص) آن سال را عام الحزن نامید؛ و چه در دعوتی که بنا به آیه‏ی “و انذر عشیرتک الاقربین” صورت گرفت و جناب ابوطالب با قاطعیت از پیامبر دفاع کرد و با تعابیری تند ابولهب را مورد عتاب قرار داد و ساکتش کرد”24.
29 – .مرحوم علامه امینی در کتاب گرانسنگ الغدیر در رابطه با پیشینه بحث ایمان ابوطالب چنین می‏فرماید: 25
“گروهی از برجستگان فرق? ما به گستردگی سخن رانده اند همچون شیخ مجلسی در بحارالانوار و استاد و پیشرو برجست? ما ابوالحسن شریف فتونی در نگارش کلان وارزنده اش ضیاء العالمین ( که نسخ? آن نزد ماست ) که در این زمینه بهترین نگاشته هاست. همانگونه که آنچه سید برزنجی نگارش داده و سید احمد زینی دحلان آن را مختصر کرده بهترین کتابی است که در این باره به خام? بزرگان اهل سنت نوشته شده و کسان دیگری هم نگارش های جداگانه ای در این باره پرداخته اند همچون:
1- ابو القاسم سعدبن عبدالله اشعری قمی ( م 299 یا 301 ) که او راست کتاب فضل ابوطالب و عبدالمطلب و عبدالله پدر پیامبر.
2- ابوعلی کوفی احمد بن محمد بن عمار(م346 ) و چنانچه در فهرست شیخ و رجال نجاشی او راست کتاب ایمان ابی طالب.
3- ابو محمد سهل بن احمد بن عبدالله دیباجی که تلعکبری در سال 370 از وی حدیث شنیده و به گفت? نجاشی در فهرست خود او راست کتاب الایمان ابی طالب.
4- ابونعیم علی بن حمز? بصری تمیمی لغوی ( م 375 ) او راست. کتاب ایمان ابی طالب که نسخ? آن نزد استاد ما میرزا محمد تهرانی در سامرا هست و حافظ ابن حجر در اصابه پاره ای از بخش های آن را در سرگذشت ابوطالب آورده و نگارند? آن را به رافضی گری متهم کرده است.
5- ابو سعید محمد بن احمد بن حسین خزاعی نیشابوری نیای مادری مفسر بزرگ شیخ ابوالفتوح خزاعی او راست کتاب منی الطالب فی ایمان ابی طالب که شیخ منتخب الدین به گفت? خودش در فهرست خویش آن کتاب را از نواد? وی شیخ ابوالفتوح و او از پدرش و اواز ابو سعید روایت کرده است.
6- ابوالحسن علی بن هلال بن ابی معاویه مهلبی ازدی او راست کتاب البیان عن خیره الرحمن دربار? ایمان ابوطالب و پدران پیامبر صلـّی اللهُ عَلـَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلـَّم که آن را شیخ در فهرست خود و نجاشی به وی نسبت داده اند.
7- احمد بن قاسم او راست کتاب ایمان ابی طالب که نجاشی بنابر آنچه در فهرست خود می نویسد: نسخه ای از آن را که به خط حسین بن عبدالله غضایری بوده ، دیده است.
8- ابوالحسین احمد بن محمد بن احمد بن طرخان کندی جرجانی ( م450 ) که نجاشی در فهرست خود کتاب او را به نام ایمان ابی طالب یاد کرده است.
9- شیخ ابو عبدالله مفید محمد بن محمد بن نعمان (م 413 ) نیز بنابر آنچه در فهرست نجاشی آمده کتابی در اثبات ایمان ابی طالب دارد.
10- ابو علی شمس الدین سید فخار بن معد موسوی (م630 ) او راست کتاب الحجه علی الذاهب إلی تکفیر ابی طالب که علام? سید محمد صادق بحر العلوم با این گفته ها تقریظی بر آن سروده:
– ای فخار ترا مژده باد به پاداش هایی که آفریدگار در روز رستخیز به تو خواهد بخشید.
– با دلیل روشن و با نگارش درخشان خود الحجه بزرگ مکه و پدر شیر خدا را هم از تهمت بت پرستی پاک نمودی.
– و هم از نسبت مردود کفر که داعیان شر به او بسته اند.
– و چگونه سخنانشان راست باشد با آنکه اسلام به یاری او بر پای ایستاد و با برتری های او سرافرازی یافت.
– سوگند به دوستی ابوالحسن علی که اگر او نبود کیش ما درخشندگی نمی یافت.
– پس، از سوی خداوند بر او خشنودی باد و بر دشمنانش آتشی برافروخته.
11- ابولفضائل احمد بن طالوس حسنی ( م673 ) . او راست کتاب ایمان ابی طالب که در کتاب دیگر خود بناء المقاله العلویه لنقض الرساله العثمانیه آن را یاد کرده که آن نیز کتابی است در امامت که در رد رسال? ابو عثمان جاحظ پرداخته است.
12- سید حسین طباطبایی یزدی حائری معروف به واعظ (م1307) او راست: کتاب منیه الطالب فی ایمان ابی طالب که فارسی است و چاپ شده است
13- مفتی شریف سید محمد عباس تستری هندی ( م 1306) او راست، کتاب بغیه الطالب فی ایمان ابی طالب و او یکی از غدیریه سرایان هم است که ان شاء الله تعالی زندگی نامه اش را ضمن شعرای سد? چهاردهم می آوریم.
14- شمس العلماء میرزا محمد حسین گرگانی او راست کتاب مقصد الطالب فی ایمان آباء النبی و عمه ابی طالب که فارسی است و در سال 1311 در بمبئی چاپ شد.
15-شیخ محمد علی بن میرزا جعفر علی فصیح هندی مقیم مک? معظمه او راست کتاب القول الواجب فی ایمان ابی طالب.
16- شیخ ما حاج میرزا محسن بن میرزا محمد تبریزی.
17- سید محمد علی آل شریف الدین عاملی او راست کتاب شیخ الابطح یا ابوطالب که به سال 1349 در 96 صفحه در بغداد چاپ شد که هر چه سخن بایسته بوده در آن گرداورده و ناگفته ای بر جای ننهاده.
18- شیخ میرزا نجم الدین پسر استاد ما میرزا محمد تهرانی او راست کتاب الشهاب الثاقب لرجم مکفر ابی طالب.
19- شیخ جعفر بن حاج محمد نقدی، او راست کتاب مواهب الواهب فی فضائل ابی طالب که به سال 1341 در 154 ص در نجف اشرف چاپ شده و در آن سوده های بسیار و نکته های نغز و کم مانند توان یافت”.
لازم به ذکر است که اخیرا فیلم هائی پیرامون حضرت ابوطالب ساخته شده است که عبارت است از
و همچنین سایت های اینترنتی که در مورد ابوطالب بحث های فراوان و مبسوطی را مطرح کرده اند که برخی از آنها عبارتند از :
http://www.hawzah.net/fa/news/newsview/
http://zeinabsara.blogfa.com/post-
http://www.hawzah.net/fa/article/articleview/
http://www.abootalib.org/?pg=view&id
http://www.eteghadat.com/forum/topic-t3232.html
http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=category&id
7 – واژگان
از آنجائی که بحث پیرامون ایمان ابوطالب است لازم است که واژه ایمان و اسلام تبیین شود تا دقیقا موضوع مورد اختلاف مشخص شود بر همین اساس مطالب زیر مطرح می شود :
8 – ایمان
هر جا سخن از عمل صالح در میان است، ایمان نیز در کنارش طرح می ‏شود و در واقع عمل صالح،
آیینه ایمان و باورهاى درونى انسان می ‏باشد “و من یأته مؤمناً قد عمل الصالحات”26 کسى که از‏دریچه ایمان به حریم خدا وارد می ‏شود، به تحقیق آن کس عمل صالح و شایسته انجام می ‏دهد.
ایمان در لغت ، ضدکفر و به معناى تصدیق، نقطه مقابل تکذیب است 27اما در اصطلاح ، مطابق با سخن امام صادق(ع) “ایمان، اقرار نمودن به زبان، اعتقاد قلبى وعمل نمودن با اعضا و جوارح است”28.
ایمان، طرح درونى است و اعمال مؤمن، بر مبناى این طرح بنا می ‏شود و شکل شایسته و مطلوب به خود می گیرد.
قرآن می فرماید :
“کل یعمل على شاکلته”29 پس، از دیدگاه قرآن، چهره واقعى اشخاص را در سیماى اعمال و آیینه ایمان آنها باید جستجو کرد و بر این اساس درباره آنها به داورى نشست.
بنابراین شخص مؤمن باید این سه رکن اساسی ایمان را داشته باشد و اگر هر یک از این سه رکن نباشد، یا ایمان نیست و یا ناقص خواهد بود.
از میان این سه رکن ، دو رکن آن (اقرار به زبان و عمل با جوارح و اعضا) به ظاهر و یکی از آنها (اعتقاد قلبی ) به دل و باطن مربوط است، و اگرچه پی بردن به دو رکن اول (اقرار به زبان و عمل باجوارح) ممکن است، ولی پنهان ساختن آن نیز از نگاه و منظر دیگران غالباً کار دشواری نیست ، اما پی بردن به رکن سوم ایمان (اعتقاد قلبی ) در حالت عادی و برای افراد معمولی نه تنها کاری دشوار، بلکه غیر ممکن است، از این رو بسیار گفته می شود که افرادی غیرمعتقد خود را معتقد جلوه می دهند.
به عبارت دیگر می توان گفت :
مؤمن را از آن جهت مؤمن گویند که خدا و رسول را تصدیق می‌کند و در عرف متکلمان، ایمان اعتقاد به قلب و تصدیق به زبان است؛ مگر در صورت تقیه که تصدیق به زبان لازم نیست، بلکه خلاف آن جایز بوده و حتى در برخى موارد تصدیق زبانى به آنچه که در قلب است، حرام می‌باشد؛
آن‌جا که خوف بر نفس باشد.
شناخت ایمان هرکس دو راه دارد:
یکى آن‌که: انسان از نزدیک مشاهده کند که او خدا و رسول را تصدیق و به تمام معارف اقرار و به احکام اسلام عمل می‌کند, که در این صورت احکام ایمان بر او جارى شده و از گروه کافران خارج می‌ گردد و دیگر این‌ که: معصومان خبر از ایمان شخصى دهند؛ همان‌ گونه که پیامبر اکرم(ص) خبر ایمان کسى داده است، او را جزو مؤمنان می‌دانیم، که از آن‌ جمله حضرت ابوطالب(ع)، پدر امیرالمؤمنین، علی(ع) است.
در فرهنگ قرآن، ایمان وعمل صالح توأمان مطرح است. هرجا سخن از عمل صالح در میان است، ایمان نیز در کنارش طرح می شود و در واقع عمل صالح، آیینه ایمان و باورهای درونی انسان می‏باشد “وَ مَنْ یَأتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصالِحاتِ” 30 کسی که از دریچه ایمان به حریم خدا وارد می شود، محققاً آن کس عمل صالح و شایسته انجام می‌دهد. ایمان، طرح درونی است واعمال مؤمن، بر مبنای این طرح بنا می شود و شکل شایسته و مطلوب به خود می گیرد. “کُلُّ یَعْمَلُ عَلَی شَاکِلَتِه” 31 پس از دیدگاه قرآن، چهره واقعی اشخاص را در سیمای اعمال وآیینه ایمان آن ها باید جستجو کرد و بر این اساس درباره آنها به داوری نشست.
9 – اسلام
آیـه شریفه می فرماید : (قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ32 ) (عربهاى بادیه نشین گفتند:ایمان آورده ایم ! به آنها بگو: شـمـا ایـمان نیاورده اید ولى بگوئید اسلام آورده ایم , ولى هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است ).
قبل از آیه فوق سخن از معیار ارزش انسانها یعنى تقوا را مطرح می کند و می فرماید : تقوا ثمره شـجـره ایـمـان اسـت , آن هـم ایـمانى که در اعماق جان نفوذ کند. اما دراینجا به بیان حقیقت ایـمـان پـرداخته است .
طبق این آیه تفاوت اسلام و ایمان در این است که اسلام شکل ظاهرى قانونى دارد, و هرکس شهادتین را بر زبان جارى کند در سلک مسلمانان وارد می شود, و احکام اسلام بر او جارى می گردد ولى ایمان یک امر واقعى و باطنى است و جایگاه آن قلب آدمی است , نه زبان و ظاهر او.
ایـن هـمـان چیزى است که در عبارت روشنی در بحث اسلام و ایمان آمده است
فضیل بن یـسار می گوید: از امام صادق (ع ) شنیدم فرمود: ایمان با اسلام شریک است , اما اسلام با ایمان شـریـک نیست (و به تعبیر دیگر هر مؤمنى مسلمان است ولى هر مسلمانى مؤمن نیست ) ایمان آن اسـت کـه در دل ساکن شود, اما اسلام چیزى است که قوانین نکاح و ارث و حفظ خون بر طبق آن جارى می شود.
سپس در ادامه آیه می افزاید:
و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید (ثواب اعمالتان را بطور کامل می دهد) و چیزى از پاداش کارهاى شما را فروگذار نمی کند) (َ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئا (چرا که خداوند آمرزنده مهربان است (إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ). )
جـمـله هاى اخیر در حقیقت اشاره به یک اصل مسلم قرآنى است که شرط قبولى اعمال ، ایمان اسـت , می گوید: اگر شما ایمان قلبى به خدا و پیامبر(ص )داشته باشید ـ که نشانه آن اطاعت از فـرمـان خدا و رسول اوست ـ اعمال شما ارزش می یابد, و خداوند حتى کوچکترین حسنات شما را می پـذیـرد, و پـاداش می دهد, وحتى به برکت این ایمان گناهان شما را می بخشد که او غفور
و رحیم است.
و از آنـجا که دست یافتن بر این امر باطنى یعنى ایمان کار آسانى نیست دراین آیه به ذکر نشانه هاى آن می پردازد, نشانه هائى که به خوبى مؤمن را از مسلم , وصادق را از کاذب , و آنها را که عاشقانه دعوت پیامبر(ص ) را پذیرفته اند, از آنها که براى حفظ جان و یا رسیدن به مال دنیا اظهار ایمان می کنند جدا می سازد.
می فرماید: مؤمنان واقعى تنها کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند, سپس هرگز شک و ریبى به خود راه نداده , و با اموال و جانهاى خود درراه خدا جهاد کرده اند (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ)
آرى ! نـخـستین نشانه ایمان عدم تردید و دو دلى در مسیر اسلام است , نشانه دوم جهاد با اموال , و
نشانه سوم که از همه برتر است جهاد با انفس (جانها) است .
و لـذا در پایان آیه می افزاید: چنین کسانى راستگویانند و روح ایمان دروجودشان موج می زند (أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ{
ایـن مـعیار را که قرآن براى شناخت مؤمنان راستین از دروغگویان متظاهربه اسلام بیان کرده , معیارى است روشن و گویا براى هر عصر و زمان , براى جداسازى مؤمنان واقعى از مدعیان دروغین , و براى نشان دادن ارزش ادعاى کسانى که همه جا دم از اسلام می زنند و خود را طلبکار پیامبر(ص) می دانند ولى درعمل آنها کمترین نشانه اى از ایمان و اسلام دیده نمی شود.
شـان نـزول آیـه:
جـمـعى از مفسران گفته اند که : بعد از نزول آیات گذشته گروهى از اعراب خـدمـت پیامبر(ص ) آمدند و سوگند یاد کردند که در ادعاى ایمان صادقند, و ظاهر و باطن آنها یـکى است , آیه نازل شد (و به آنها اخطار کرد که نیازى به سوگند ندارد خدا درون و برون همه را می داند).
بنا بر این ایمان یک امر واقعى و باطنى است و جایگاه آن قلب آدمی است، نه زبان و ظاهر او.” اسلام” ممکن است انگیزه‏هاى مختلفى داشته باشد، حتى انگیزه‏هاى مادى و منافع شخصى، ولى” ایمان” حتما از انگیزه‏هاى معنوى، از علم و آگاهى، سرچشمه می ‏گیرد، و همان است که میوه حیات بخش تقوى بر شاخسارش ظاهر می ‏شود.این همان چیزى است که در عبارت گویایى از پیغمبر گرامی اسلام ص آمده است: الاسلام علانیه، و الایمان فى القلب33:” اسلام امر آشکارى است، ولى جاى ایمان دل است ودر حدیث دیگرى از امام صادق ع می ‏خوانیم:الاسلام یحقن به الدم و تؤدى به الامانه، و تستحل به الفروج، و الثواب على الایمان34: با اسلام خون انسان محفوظ، و اداى امانت او لازم، و ازدواج با او حلال می ‏شود، ولى ثواب بر ایمان است”
این تفاوت مفهومی در صورتى است که این دو واژه در برابر هم قرار گیرند، اما هر گاه جدا از هم ذکر شوند ممکن است اسلام بر همان چیزى اطلاق شود که ایمان بر آن اطلاق می ‏شود، یعنى هر دو واژه در یک معنى استعمال گردد.
10 – آیا انگیزه ای برای کتمان ایمان وجود دارد؟
از آن چه گذشت روشن شد که از میان سه رکن ایمان، جز خدا و یا کسی که خداوند به او اذن دهد، فرد دیگری نمی تواند به تصمیم و باور قلبی دیگران پی ببرد. چه بسا شخصی ایمان بیاورد ، ولی اظهار بی دینی نماید همانطور که قرآن می فرماید : ((کسى که پس از ایمان به خدا کافر می شود نه آن که او را به زور واداشته اند تا اظهار کفر کند و حال آن که دلش به ایمان خویش مطمئن است35) و یا کسی ایمان نیاورد،ولی اظهار ایمان نماید، که چنین شخصی منافق است.
مخفی نگه داشتن ایمان می تواند اسباب و انگیزه های متعدد و مختلفی داشته باشد ، از جمله :برای حفظ جان خود و نیروهای مربوط، نفوذ در نیروهای دشمن و ضربه زدن به آنها و حمایت ازحق و حقیقت بدون این که از طرف باطل به پیروی از حق متهم شود و … .
برای نمونه، داستان ” مؤمن آل فرعون ” را از قرآن بیان می کنیم .
قرآن می فرماید :”مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را کتمان می کرد، گفت : آیا می خواهید کسى را به قتل برسانید به خاطر این که می گوید پروردگار من اللَّه است”؟!36.
او که از نزدیکان فرعون بود 1 به دعوت حضرت موسى(ع) پاسخ مثبت داده و به او ایمان آورد،ولى ایمان خود را آشکار نکرد، زیرا خود را به حمایت و پشتیبانی سنجیده و حساب شده از آن حضرت موظفّ می دید و این گونه بهتر می توانست از او حمایت کند، اما هنگامی که با خشم فرعون روبه رو شد و جان پیامبر خویش موسى(ع) را در خطر دید ایمان خود را آشکار نموده و مردانه ایستادو با سخنرانی ها و بیانات مفید و مؤثر خود توطئه قتل او را از بین برد.
11 – فرضیه ها

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1 – که ابوطالب دارای ایمان به معنای اعم و اخص آن بوده است و آثار بجا مانده در تاریخ گواه روشنی بر این مطلب است .
2 – این که رابطه پیامبر و ابوطالب و بالعکس بسیار خوب بوده و پیامبر هرگز کلامی دال بر عدم ایمان ابوطالب نفرموده است و شواهد مسلم تاریخی نیز گواه بر این مطلب است .
3 – این که شبهات مطرح شده در رابطه با ایمان ابوطالب با انگیزه های عداوت و بغض نسبت به حضرت علی ( ع) صورت گرفته و این شبهات ، سست و بی پایه بوده که دانشمندان زیادی پاسخ آنها را در کتب مختلف بیان نموده اند .
فصل دوم : خاندان ابوطالب و ایمان آنها
1 – ایمان اجداد ابوطالب در قرآن
طبق نظر شماری از مفسران آیه 219 بر موحد بودن والدین و اجداد پیامبر(ص) دلالت می کند، آنجا که خداوند متعال می فرماید” : الَّذی یَراک حینَ تَقُوم و تَقَلُّبک فی السَّاجِدِینَ ؛ آن خدایى که تو را هنگامی که (برای تبلیغ و رساندن احکام )برخیزی میبیند و گردیدن تو را در(اصلاب و پشت های) سجده کنندگان(خداپرستان )مینگرد” 37سیوطی در تفسیرش احادیثی را درباره این آیه بیان می کند که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
أبى عمر عدنی در مسند ش نقل می کند که بزار و ابن أبى حاتم و طبرانی و ابن مردویه و بیهقی در الدلائل از مجاهد در مورد آی? ” تَقَلُّبک فی الساجِدینَ” چنین نقل می کنند : یعنی از پیامبر به پیامبر دیگر تا این که به عنوان پیامبر متولد شدم.38
و أبى حاتم و ابن مردویه وابونعیم در الدلائل ازابن عباس در مورد آی? ” و تَقَلُّبک فی ” نقل می کنند که گفت : همواره پیامبر در صلب پیامبران بود تا این که مادرش او را به دنیا آورد .39
و ابن مردویه از ابن عباس نقل می کند که گفت: به پیامبر (ص) عرض کردم پدر و مادرم فدایت باد، زمانی که آدم در بهشت بود تو کجا بودی؟ حضرت تبسمی کردند که دندان های کناری حضرت نمایان شد، سپس فرمود : من در صلبش بودم که به زمین هبوط نمود، زمانی که پدرم نوح سوار کشتی می شد من در صلبش بودم و در صلب پدرم ابراهیم بودم که به آتش افکنده شدیم . هرگز پدر و مادرم به زنا به هم نزدیک نشدند، همواره خداوند مرا از صلب های پاک به رحم های پاک و پاکیزه و نیالوده انتقال می داد و به دو بخش تبدیل نشدند مگر این که من به بهترینشان منتقل می شدم 40
هم چنین بر اساس روایاتی که از اهل بیت پیامبر(ص) به ما رسیده، این آیه به طهارت وخداپرست بودن اجداد پیامبر(ص) تفسیر شده است محمد بن فرات از امام باقر(ص) نقل می کند:
“الَّذی یراکَ حِینَ تَقُومُ” یعنی در نبوت “و تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدیِنَ” یعنى در اصلاب پیامبران41 بنابراین معنای روایت چنین می شود: آن خدایى که نبوت و گردیدن تو را در(اصلاب و پشت هاى)( سجده کنندگان (خداپرستان می بیند.
از امام باقر و امام صادق(ع) روایت شده که منظور، صلب هاى پیامبران است که از زمان حضرت
آدم، نور پیامبر اسلام(ص) مرتّب از صلب پیامبرى به صلب پیامبر بعدى منتقل می شد، تا این که
خداوند این نور پاک را از صلب پدر بزرگوارش عبدالله با طهارت مولد خارج نموده و براى هدایت .
مردم فرستاد. 42


پاسخ دهید